تبليغاتX
عشق منی

 

 عشق منی

        همیشه دوستت دارم..................

 

ای سرچشمه ی محبت٬ ای عشق واقعی چگونه ستایشت کنم که قلبت ازمحبت بی نیلز است؟

چگونه ببوسمت وقتی که عشقت دروجودم جاری می شود وتو نیستی؟

بگذارنامت راتکرارکنم .نامت زیباست ودلنشین چه داشته ای که اینگونه مراطلسم کردی٬

من اینگونه نبودم توعشق رابامن آشنا کردی توهوای دلم راباطراوت کردی.

زمانیکه باتوهستم به آسمان٬ به بیکران پروازمی کنم پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه

ناپیداست نازنینم.

 

همراه همیشگیت: پانیذ

 

              باتو همیشه بهارخواهم ماند/جمعه روهرگز فراموش نکن

 نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 12:52 توسط علیرضا و پانیذ

  

        کی می آیی میدونم خیلی خوشی ولی من............

 

امشب تورفته ای من تنهاترازهمیشه

انگاراین شب تابی توسحرنمی شه

امشب من وستاره درانتظار ماهیم

بغضی نشسته بردل مهمان اشک وآهیم

یکدم رخت عیان کن ای ماه بی مثالم

ره سوی تونیابم وقتی که بی نشانم

بادوچشم مستت خواب ازسرم بدربرد

شوق به تورسیدن جان ازتنم بدربرد

آری بدون لطفت رنگین کمان دردم

خورشید مهربان باش درلحظه های سردم

خانه پرازسکوت است بارفتن توای دوست

این گریه های آرام تنهابه خاطرتوست

درخشکسالی عشق درانتهای ظلمت

این اشک آرام من تنهاپناه توست

               کسیکه همیشه منتظر توست: پانیذ

 

کجایی تا شب تنهاییم باتوسحرشود

 نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 18:39 توسط علیرضا و پانیذ

  

        آرزو..............

 

من برای زنده بودن جستجوی تازه می خواهم

خالی ام ازعشق وخاموشم هایوهوی تازه می خواهم

خانه ام گلخانه ی یاس است٬ رنگ وبوی تازه می خواهم

ای خدا ای خدا بی آرزو موندم آرزوی تازه می خواهم

عشق تازه حرف تازه قصه ی تازه کجاست؟

راه دور خانه ی تو درکجای قصه هاست؟

تاکجاباید سفرکردتا کجا باید دوید؟

ازکجاباید گذر کردتابه شهرتو رسید؟

ای خدا ای خدا بی آرزو موندم آرزوی تازه می خواهم

کسی که در غربتم یادش نکردی: پانیذ

 

     آرزو دارم شبی عاشق شوی

 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 11:25 توسط علیرضا و پانیذ

  

        انتظار...............

 

زمانی که خورشید آهنگ غروب می نوازدوغوغای پرندگان دوارانگیز زمین جای خودرا به

آرامش وسکوتی عمیق می سپاردوتیرگی شب برآسمان حکمفرما می شود. لحظاتی که ستارگان

زیبا باحرکتی یکنواخت درگنبد نیلگون آسمان درخشیدن آغازمی کنند. هنگامیکه صدای مرغ شب

باآوازملایم وسوزناک ملاحات توام شده وسکوت شب رابرهم می زنند. وقتی که نسیم سرمست

شبانگاه باوزیدن خوداستانهائی ازعشقهای گذشته می سرایدوموقعی که پروانه باشمع مشغول

رازو نیاز است وبه دوراو طواف می کند٬ من بابی صبری تمام کنار پنجره ای که به روی تو

بازمی شود وگلبوته های زیبااطرافش رافراگرفته اند٬ ایستاده ومنتظر دیدن توهستم.

اگربدانی که چقدردوست دارم وچگونه دراشتیاقت می سوزم به هرکجامی نگرم تورا می بینم.

اگر بدانی که چطور هرروز بیشتراز روزپیشین برای دیدارت لحظه شماری می کنم.........

آه٬ ای پرندگان ای ماه٬ ای نسیم٬ به کسیکه آنی ازنظرم دور نمی شه٬ آری به اوبگوئید که

چشمی به راه تودوخته شده٬ حرفهایم را به اوبرسانیدو به اوبگوئید که من منتظر اوهستم.

اونی که عشقشو هرگز ندیدی:پانیذ

 

          شبی تناو بی فانوس خواهم مرد/ دعاکن بعد دیدارتو باشد وقت پایانی

 نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 11:43 توسط علیرضا و پانیذ

  

        بودنت پایان رنجه...........

 

وقتی دستام توی دستات می شینه حرفت به قلبم

می گیره وقتی نباشی همه چی بی رنگ ومعناست

وقتی خیره ام به چشمات واسه من مثل یه گنجه

بودنت پایان رنجه می میرم ازمن اگه روزی عزیزدلت برنجه

توتوآغوش منو من توی آغوش خدا

بی تونه ستاره ونه قصه وشعروصدا

دست تو تودستمه انگاری دنیابامنه

آسمون ودریاولحظه ی رویابامنه

مگه میشه بی توموند٬ مگه می شه بی تونوشت

تویی که همسفر جاده ی سخت سرنوشت

می مونیم تاآخرش باهم وازهم می خونیم

فاصله یه دریاهم باشه ماعاشق می مونیم

                 ابدی ترین عاشقت: پانیذ

 

 باورکن عشق منو نازنینم

 نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 10:59 توسط علیرضا و پانیذ

  

        درجواب حرف روزجمعه ظهرت که ....................

 

ازتوگذشتن سخته باتونبودن درده واسه من                        زنده بودنم مرگه بدون تووباعشقت واسه من

وجودمن مال تو قلب تومال من عزیزم                 رفتن تومرگه منه دستای تو٬ تودستمه

نگوکه بایدجداشیم نبودتونبودمه                  بدون تو کم میارم تاپای جون دوست دارم

اگه توازمن جداشی امیدموندن ندارم                     واسه باتو بودن زندگیمو باختم

یه کلبه ای ازعشق واسه یتو ساختم                   عاشق توبودم٬ عاشق توهستم

درای دلمو روی همه بستم من

زندگیم تاالان همه اش بوده عذاب وبس

یادگرفتم که برم جلوعصابه دست

فکرمی کردم که به انتهارسیده طاقت

خودمورهاکردم وزدم به سیم آخر

فکرمی کردم تموم شده دیگه دوره پاکی

وقتی دیدمت فهمیدم توی این کره ی خاکی

می شه دوست داشتوو عشق نمرده

فهمیدم اینوکه زندگیم چشم نخورده

من عشقوباتومی خوام چون تودل بقیه مرده

این دل سادم شکست وبخیه خورده

بایدکه این نوردلم حالا بتابه بر روی تو

عوض نمی کنم باغریبه یه تارموتو

آدمادلموشکستنو اینویادم دادن

که دیگه خودمو غایم بکنم ازعالم ٬ آدم

می خوام بیایی وماه دل خسته ام باشی وبس

بی توزندگیم ازهم پاشیده است

رفتن تومرگه منه دستای تو تو دستمه               نگوکه باید جداشیم نبودتو نبودمه

بدون توکم میارم تاپای جون دوست دارم                   اگه توازمن جداشی امیدموندن ندارم

منوتو باهم یه فرق داریم خودتم اینو میدونی

اگه توبری میمیرم توبگوکه بامن می مونی

همه دردای من توی بغض صدامه٬ آره

داستان زندگی همیشه ادامه داره

دل من بدجوری بی تاب بخاطر باتوبودن

تورو می خوام باتمام وجودوتاو پودم

میدونی کلی منتظر موندم تا شبی بهم بگی

ازاینجابه بعد تویی شریک زندگیم

 

 نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 12:29 توسط علیرضا و پانیذ

  

       
باشه نگو!منم..............................

 نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 13:49 توسط علیرضا و پانیذ

  

       
 

سلام بر يگانه عشق من ‍‍‍،سلام بر تمام عشق و مستي من سلام بر تمام هستي من چه بگويم از تو وعشق خودم نسبت به تو زيرا كه توصيف نا شدني است ونمي توان آن رابر روي صفحه بي جان و بي احساس نوشت ولي چه بايد كرد كه تو در كنارم نيستي كه اين عشق را احساس كني ومن مجبورم كه اين كار دشوار را انجام و با اجازه شما شروع مي كنم گرچه نمي دانم از كجا شروع كنم

عشق من نسبت به تو آن ستاره اي است كه به هر چه خوبي وبدي دنياست چشمك مي زند ومن نيز به هرچه بي وفاي كه از تو ديده ام ناديده مي گيرم وچشم من آن ابري هستم كه از فراغ دوري يار مي بارد و همه براي باريدن ابردعا مي كنند تاغرورابر بشكند تو هم نيز با بي اعتناي غرور وبغض مرا مي شكن وچشمهاي مرا باراني ميكني خورشيد وتو هم زمين هستي هدف خورشيد از تابيدن نوراني كردن وگرم نگاه داشتن زمين ولي ومن مانند آن

زمين با آن تكبري كه دارد دل خورشيد را ميشكند وخورشيد شبا قهر ميكنه وميره ولي روز بعد دوباره دلش براي زمين تنگ مي شه و به ديدار زمين مياد ولي زمين از اين ناز كردن ها خوشش مي ياد وهر روز همين كار را تكرار مي كنه ومن نيز بعد از هر بار بي اعتناي تو دلگير مي شوم ولي چون مي دانم بي تو لحضه اي نمي توانم دوام بياورم باز غرور خودم را مي شكنم به ديدار تو مي آيم ولي باز از تو چيز جز بي اعتناي نميبينم و باز بخاطر عشقي كه نسبت به تو دارم باز تحمل مي كنم اگه مي خواهي بدوني كه چقدر دوستت دارم مي توني به زير باران بري ودستهايت را باز كني هر چندر قطره كه گرفتي اونقدر تو من را دوست داري وهر چند قطره كه نگرفتي اون قدر من تورا دوست دارم

تقديم به دوست داشتني ترين عشق دنياي من

گل من لاو مي

 

 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 20:6 توسط علیرضا و پانیذ

  

        بدان دوستت دارم از پشت اين همه فاصله از پشت اين همه حرف
 

وقتي با تو آشنا شدم؛درخت مهربانيت آنقدر بلند بود که هرچه بالا رفتم آخرش را نديدم

معجون زيبايت آنقدر شيرين بود که هر چه نوشيدم نتوانستم تمامش کنم

و درياي عشقت آنقدر وسيع بود که هرچه شنا کردم نتوانستم آخرش را ببينم

و سرانجام در آن غرق شدم

عاشقانه دوستت دارم

 

ديوانه عشق توام

از عشق تو يارا ، لحظه لحظه مست مستم

به تو دل داده ام و كوچه گردي بت پرستم

بي تو من ديوانه ام ، با عشق تو فرزانه ام

هر لحظه من با ياد تو ، آواره اي بي خانه ام

در به در دنبال تو ، اين دل به سوي كوي تو

در حسرت ديدار تو ، مجنون شدم بر روي تو

آن صوت بي تكرار تو ، آرامش قلب منست

روح زلال و پاك تو ، تنها دليل بودنست

با من بمان ، با من بخوان ، اي همه بود و نبود

ديوانه عشق توام ، اي هستي و اي تار و پود

عجب روز قشنگي بود امروز

 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 19:57 توسط علیرضا و پانیذ

  

        تقدیم به یگانه یارم آره تو

 

اگه یه جاسیل بیادو یه جازمین لرزه بشه

اگه یه جاکویر باشه٬ پشت سرش سبزه بشه

اگه یه طوفان بیادوبه هم بریزه دنیارو

نمی تونه خراب کنه٬ خونه ی آرزوهارو

بالابری پائین بیاتی تو آخرش مال منی

هم تودل وزبونمی ٬ همین که توفال منی

اگه تمام آسمون روسرمن خراب بشه

اگه زمین یخ بزنه خورشید مشرق آب بشه

اگه تمام دریاها تشنه وبی آب بمونن

تمام عشقا بمیره٬ چشمااسیر خواب بشه

دورتمام شهرمون  اگرکه دیوار بزنن

به خاطر عاشق شدن آدمارو داربزنن

برای قلب مادوتا هدیه وپاداش بذارن

اسممونو توکوچه وخیابونا جابزنن

اگربرای عاشقی تودنیاقانون بذارن

عاشق دل شکسته روشبا توزندون بذارن

باغارو آتیش بزنن٬ تاگب سرخا بمیرن

گلای سردوکاغذی جاش توی گلدون بذارن

اگرکه ممنوعش کنن شعرای عاشقونه رو

اگرکه باسنگ بزنن عاشقای دیوونه رو

اگردرختا هیچ کدوم تاآخرش میوه ندن

آسمونو زمین بگن باعشق وعاشقی بدن

تاآخردنیااگر رنگ بهارو نبینم

فقط زمستون باشه وهمش روبرفا بشینم

اگه نذارن دسمون به آسمونا برسه

شبانتونیم واسه هم ماهو ستاره بچینیم

حتی اگه دریا یه روزماهیارو یاش بره

کشیش پیرمهربون کلیسارو یادش بره

مجنونی که همه می گن عاشق ترازاون دیگه نیست

خدانکرده یه زمانی لیلارو یادش بره

من تورویادم نمی ره دیگه شدی مال خودم

واست تولد می گیرم تولحظه تولدم

می خوام که دنیابدونن تورو به هیچ کس نمی دم

یه عمره عاشقت بودم٬ نه این که عاشقت شدم

بالابری پائین بیایی٬ توآخرش مال منی

هم تودل وزبونمی٬ همین که توفال منی

 

         این منو تویی عشق من

 

 نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 22:11 توسط علیرضا و پانیذ

  

        شک نکن

 

دوست داشتی

مي نويسم واسه تو نگو ديره نگو ديره

من از اين فاصله ها بدجوري, گريه ام ميگيره

من مي خونم واسه تو نگو رفتي نگو خستم

بي تو تنها موندم اما دل به هيچ كسي نبستم

 

مي نشينم پايه حرفهات تا ته قصه باهاتم

بيا شهرزادي عاشق كه منه خسته فداتم

بيا شهرزادي عاشق تو پري قصه هامي

تنهايي معني نداره تو مثل سايه باهامي

 

قصه گوي هميشه گي براي من كه خسته ام

بگو تا اروم بگيرم ميدوني دل شكسته ام

با تو يه دنيا ارزو تو كوله بار خاطرم

سخت براي نبودنت نميشه از پیشت برم

نميشه از پیشت برم...!

 

من مي سازم واسه تو قصري از سادگيا

از اينجا مي برم تو رو به شهر دل دادگيا

با بوسه اغاز ميكنم زندگي دبارمو

به اسمونها نميدم همين يه تك ستار مو

 

مي نشينم پايه حرفهات تا ته قصه باهاتم

بيا شهرزادي عاشق كه منه خسته فداتم

بيا شهرزادي عاشق تو پري قصه هامي

تنهايي معني نداره تو مثل سايه باهامي

خدا می دونه تا به حال

 نوشته شده در  پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 17:56 توسط علیرضا و پانیذ

  

        شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم

هميشه از دوري واهمه داشتم...هر چند آغاز دوستيمان هم از دوري بود....

مانند هميشه به خاطر مي آورم روزهاي نخستين را که چه عاشقانه در

انتظارت بودم... و هر بار با حضورت چه شادمانه لحظات راسپري مي کردم..

و به ياد داري زمان نبودنت را که چه بي صبرانه در آرزوي ديدارت هر بار

مي آمدم... و امروز که باز نيستي و دلتنگيهاي تمام دنيا با من است من آمده ام

تا از اين پس کوچه هاي باغ خاطرات تو را بيابم... هر جا مي روم بوي تو هست

... چشمان مهربانت که انتهايش را نتوانستم حتي در آخرين ثانيه ها هم بيابم...

. و دستان هنرمند ات که مي داني چه نوازشگرند.... همه و همه در ياد و خاطرمن اميد زندگي است.... و اينجا که مي آيم از بوي ياسهايي که تو چيدي و در جاي جاي قلب من و اين ها به يادگار گذاشتي مست مي شوم و اين مستي و از خود بي خودي چقدربرايم شيرين است... چقدر عادت کرده ام به بودنت... و عادت چيزي است .... که حتي يک

ثانيه دوري هم به اندازه دنيا دير مي گذرد

امضا:علیرضا

(میدونم بازم زدم زیر قولم)

 نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 2:13 توسط علیرضا و پانیذ

  

        برای عشقم که ازدوریش ذره ذره دارم میمیرم کجایی علی جونننننممممممم؟؟

 

 

توبدان ازاشک چشم مجنون٬ ازبرگ های درخت چنار٬ ازشکوفه ها درخت گیلاس

ازگلهای سرخ باغ ها دسته گلی خوام ساخت وبه تو تقدیم می کنم عشق من.

 نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 15:7 توسط علیرضا و پانیذ

  

        اجازه هست عشق من؟؟

 

اجازه هست عشق تورو توکوچه هاداد بزنم؟

روپشت بوم خونه ها اسمتوفریادبزنم؟

اجازه هست که قلبموبرات چراغونی کنم؟

پیش نگاه عاشق٬ چشماموقربونی کنم؟

اجازه میدی تاابدسربذارم روشونه هات؟

روزی هزاردفه٬ بگم که میمیرم برات؟

اجازه میدی که بگم حرف ترانه هام تویی؟

دلیل زنده بودنم٬ دردبهانه هام تویی؟

اجازه دارم به همه بگم که تومال منی؟

ستارتم اینومی گه٬ که تو٬ تواقبال منی؟

اجازه هست جاربزنم بگم چقددوست دارم؟

بگم می خوام بخاطرت سربه بیابون بذارم؟

اجازه هست برای توازته دل دیوونه شم؟

اجازه میدی که بگم همین روزامیایی پیشم؟

اجازه میدی قصه هام باعشق توجون بگیره؟

چشمای عاشقم واسهت روزی هزاربار بمیره؟

اجازه میدی که فقط تودنیاباتوبمونم؟

هرچی که عاشقانه بود به خاطرتوبخونم؟

اجازه هست بابالتو پربزنیم بریم بهشت؟

کاش نذاریم برنده شه٬ توبازی ما٬ سرنوشت

اجازه هست باافتخار آهنگ سازمن بشی؟

توفصل سخت زندگی ٬ بازگل نازمن بشی؟

اجازه هست پناه من گرمی آغوشت بشه؟

هراسمی جزاسم خودم٬ دیگه فراموشت بشه؟

اجازه هست؟ بگوکه هست٬ من همشو دارم میگم

باتوبه آسمون میرم٬ باتویه آدم دیگم

اجازه هست یه لحظه  هم دیگه ازت جدانشم؟

گول گلارو نخورم٬ محوستاره هانشم؟

اجازه میدی که بگم٬ من مال تو٬ تومال من؟

من ازتوخواهش می کنم که زیروعده هات نزن

اجازه ی تودست تو٬ اجازه من دست تو

خنده ی من خنده تو٬ شکست من شکست تو

( ابدی ترین عاشقت: پانیذ)

 

     توبه دادمن رسیدی وقت تنهاییمو دیدی /تونذاشتی برم ازدست مگه چیزیم هنوز هست

 نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 15:3 توسط علیرضا و پانیذ

  

        برای تو که عزیزترینی برام

 

روساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن

به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

بزاربهت گفته باشم که ماجرای ماوعشق

تقصیرچشمهای توبود وگرنه ماکجاوعشق

سرم تولاک خودم ودلم یه جوهوس نداشت

بس که یه عمرآزگار کاری به کارکس داشت

تااینکه پیداشدی وگفتی ازاین چشمای خیس

تودفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس

عشقم رودست کم نگیر درسته مجنون نمی شم

وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمی شم

روساحل سرخ دلت اسم کسی روحک نکن

به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

هنوزیه قطره اشکت و به صدتا دریا نمیدم

یه لحظه باتوبودن و به عمردنیانمیدم

همین روزا به خاطرت به سیم آخر می زنم

قصه عاشقیمون توشهرمون جار می زنم

( کسیکه یه تارموت وبادنیا عوض نمی کنه: پانیذ)

 

به انکه فانوس فانوس قلبها را نوازش می دهد:

 نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 14:39 توسط علیرضا و پانیذ

  

        تو که عشق منی

جز تو از خدای مهربون هیچی تو دنیا نمی خوام
تو رو واسه امروز می خوام.واسه فردا نمی خوام
خیلی وقته هر جا می ری دل من به دنبالت میاد
من فقط تورو می خوام.اما واسه خواب و رویا نمی خوام
عاشقی هم بد دردیه.عاشقا می گن که درمون نداره
به جون جفتمون قسم : تورو واسه حل این معما نمی خوام
نمی دونم چرا این دل من بد جوری عاشقت شده؟
تو رو واسه شادی می خوام.واسه غم ها نمی خوام
دلم تنگ شده برات.تورو خدا فکری به حال من بکن!!!ای رفیق روز و شب

میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟

 نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 20:50 توسط علیرضا و پانیذ

  

        غصه ی توشادی من

 

غصه توبرای من             شادی من برای تو

دلت گرفت بگوخودم               گریه کنم به جا ی تو

روزای خوب برای تو             شبای بدبرای من

نتای رنگی مال تو               شعرغم انگیزمال من

بهاروعطرش مال تو               برگای پاییز مال من

گلای قرمزمال تو               گلای پرپرمال من

قصه اول مال تو               حرفای آخرمال من

لذت خنده مال تو                بارون گریه مال من

صدآفرینامال تو               حرف گلایه مال من

عمرزیادتوفال تو                  رنج زیادتوفال من

همیشه بردن مال تو                  همیشه باختن مال من

خاطره ی خوش مال تو                 تلخی رفتن مال من

خوابای رنگی مال تو              خواب پریشون مال من

روزای زیبامال تو                  جمعه ی دلگیرمال من

قسمتای خوش مال تو              غمای تقدیرمال من

زندگی من مال تو                خستگی تومال من

ستاره بارون مال تو              اشک شبونه مال من

هرچی ترانس مال تو              برق نگاهت مال من

تمام دنیارومیدم                  صورت ماهت مال من

خورشیدومهتاب مال تو               شبای تاریک مال من

سواردور قصه هام                 تومال من٬ من مال تو

دیونه ی نگات شدم                     من توروکم دارم نرو

 

 نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 13:9 توسط علیرضا و پانیذ

  

        برای تو که عزیزترینمی( فقط منو دوست داشته باش.......

 

تمام دنیاسرجاش

فقط منودوست داشته باش

بذارشباروزبشه و                روزادوباره شب بشه

بذارهواابری بشه                            شایدزمین ادب بشه

بذارکسی که قلبشو              بسته به روی عاشقی

ازدست ماکه عاشقیم                    یه جوری جون به لب بشه

چی کارداریم که آسمون               آفتابیه یابارونی

فقط به من نگاکن و               عشقوتوی چشام بخون

می ترسم ازاون روزی که                بهم بگی نمی تونی

تمام دنیاسرجاش

فقط منودوست داشته باش

بذارزمین بگرده و             ستاره هانور بپاشن

تمام عاشقاباهم             سریه ساعتی پاشن

دنیابیفته دستشون            عاشقاتصمیم بگیرن

وقتی هوابارونی شد              همیشه دورهم باشن

مابه کسی چی کارداریم               بیابشین پیش خودم

بذار زمین وآسمون             جاهاشو بدن به هم

دیوونتم بذاربرم             به همه ی دنیابگم

دستای سردموبگیر            گرمی دستاتو بده

وگرنه بازم یه دونه              به نفع روزگارمی شه

فقط دس منوبگیر             فقط منودیونه کن

موی پریشون منو            فقط بشین وشونه کن

فقط واسه خودم بخون             فقط واسه خودم بخند

حتی واسه خودم               خستگی روبهونه کن

بوسه هاتو فقط بذار             روگلای گونه ی من

تقصیرقلبامون بوده             ماکه گناهی نداریم

شهرمون وسیاسفید            فقط منورنگی بکش

به جزدلم که می شکنه             هرچی دیدی سنگی بکش

وقتی که دورم عکسمو             بااشک ودلتنگی بکش

نورقشنگ عشقتو             رو هفت تاآسمون بپاش

بگو یه دیوونه ای هست              که بامنه تاآخراش

تمام دنیاسرجاش

فقط منو دوست داشته باش

                          ( امضاء: کسیکه بیش تراز پیش دلش تنگ تو می شود: پانیذ)         

 

       همیشه تنفست می کنم معجزه بهشت              

 نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 14:45 توسط علیرضا و پانیذ

  

        فقط به خاطرتو

 

تمام شهررا ویرانه خواهم کرد٬ وباتوآشنای من

تمام شهررا بیگانه خواهم کرد.

ببین زیبا٬ ببین شمع بلند دوردست قله ی برفی٬

خودم راتاکه دنیاهست پیش پای توویرانه خواهم

کرد.

ببخش امانمی دانم چرا این بار من خواهی نخواهی

دردل تو خانه خواهم کرد.

برای فتح این قلعه٬ زمانی ترک شهرومردم وکاشانه

خواهم کرد. وموهای بلندبید منون نگاهت را٬ شبیه

یک نسیم اول دی٬ شانه خواهم کرد.

ومن از دست خود٬ ازدست عشق تو٬ تمام اهل این

دنیاوشایداهل این ویرانه رادیوانه خواهم کرد.

ببین زیبا٬ صدایت می کنم حالا همین حالا٬ قسم

خوردم که نامم راکنار نام توتا انتهای کهکشان راه

شیری نیزخواهم برد. وزآن دوردست نقطه ی نزدیک

تمام سطرسطر عشقهایم رابه توافسانه خواهم کرد.

ترابین تمام نورچشمی های این خورشید زردسرکش

مغرور٬ یکی یکدانه خواهم کرد.

ببین زیبا هزاران باردیگربازمی گویم٬ تراباعشق خود٬

بادست خود٬ باقلب سرشارازجنون خود شبی

افسانه خواهم کرد.

 توعشق من فقط دیوانه ام کردی٬ ببین باعشقت

آخرسر من چه خواهم کرد.

                                  ( منوببخش عشق من)

 

               منوببخش همین حالا شاید فردا دیگر نفسی برایم نماند

 

 نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 14:4 توسط علیرضا و پانیذ

  

        همیشه دیر........

 

روی هرچی دس گذاشتم یکی زودتراونوبرده

روی سرنوشتم انگامهراین سرنوشت خورده

همیشه بهم می گفتن تودوباره دیررسیدی

دوباره شکست وتاخیربابه دنیاناامیدی

گلی روکه من می خواستم یکی قبلا" چیده بودش

قبل من یکی به مقصدهمیشه رسیده بودش

نیمکت روبه بلوطاشدمال یه کس دیگه

آخه دیررسیده بودم اینویه پرنده می گه

قبل من یکی طلسم قلعه ی دوروشکسته

حالا رفته توی قلعه خوش وبی غصه نشسته

هدیه ای که دیده بودم قبل من یکی خریده

من همون مسافرم که به ترن بازنرسیده

همیشه دیرمی رسیدم حتی موقع قرارم

حالاهم واسه همینه که تودنیاتورودارم

توروهرگزنمی دیدم اگه زود رسیده بودم

اگه اون گل وبه موقع ازتوصحراچیده بودم

توی بازی زمونه خیلی وقتادیگه دیره

یکی اماپیدامی شه که دس تورو بگیره

نکنه هنوز همونم یه مسافرتوی بن بست؟

که روی جاده های حسرت بانگاهش می کشه دست؟!

راس بگوحقیقی تو؟ یاتوخواب ورویاهامی

بگوکه دیرنرسیدم توتاآخرش باهامی؟

بگوچون که دیررسیدم تومال منی همیشه

قصه ی مارواگرچه هیچکی باورش نمی شه

 

       این منم که برای تو  قلبمونقاشی کردم

 نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 13:28 توسط علیرضا و پانیذ

  

        برای تو،برای من

از این دنیا...

زمین سبزش برای تو - ذرۀ خاکی که می رقصد در هوای من - ... برای من

کاج و سروَش برای تو – برگ زردی که می شکند زیر گامهای من - ... برای من

جنگل و سبزه زارش برای تو – هرزه علفی که می روید به پای من - ... برای من

چشمه های خروشانش برای تو – سرابی که تر نمی کُند لبان من - ... برای من

گلهای همیشه سرخش برای تو – آن تیغ که سرخی می چکاند از رگهای من -... برای من

ابرهای سپیدش برای تو – آن لکۀ کوچک که نمی شود سایه ای بر تن من -... برای من

باران مهربانش برای تو – سیل گل آلودی که می کوبد به جان من -... برای من

خورشید فروزانش برای تو – نیزه سوز و دردش -... برای من

ماه شبهای صافش برای تو – خسوف رعب و وحشتش -... برای من

ستاره شمالش برای تو – شهاب گذرا از پشت ابرش –... برای من

نسیم خوش عطر صبحش برای تو – تند باد حادثه هایش -... برای من

رود زلال و روانش برای تو – طغیان و عصیانش -... برای من

آسمان نیلگونش برای تو – رگبار و تگرگش -... برای من

دریای بی کرانش برای تو – امواج سر به فلکش -... برای من

تمام وجود من برای تو - آرزوی لحظه ای با من بودنت -... برای من

شعر...زندگیِ ماست.گاهی خوش آهنگ و گاهی خسته می شوی از خواندنژ

 

 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 13:2 توسط علیرضا و پانیذ

  

        دوست دارم

همه چيز را به خاطر تو دوست دارم .من غم را دوست دارم

 

غم را در سکوت دوست دارم و سکوت را در شب  

 

شب را در بستر  و بستر را برای انديشيدن به تو دوست دارم.

 

 من عشق را در اميد، اميد را در تو ، تو را در دل ،

 

دل را در موقع تپيدن به خاطر تو دوست دارم.

 

ای دوست من خزان را به خاطر رنگش دوست دارم،

 

 بهار را به خاطر شکوفه .

 

و خدايی که دل را برای تپش ، تپش را در

 

پاسخ  ، پاسخ را درچشمان تو آفريد دوست دارم.

 

دوستت دارم

 

بيا تا بگويم چه اندازه تنهائی من بزرگ است

 

بيا تا بگويم از تو  از دلتنگی هايم  از هر چه دارم

 

بيا تا بگويم چه اندازه تنهائی من بزرگ است

 

بيا تا بگويم از تو

 

تو ای تازه ترين ای سر شارترين نغمه عشق

 

تو که سر شارترين عاطفه را نزد تو پيدا کردم

 

تو که سنگ صبورم بود